هوالرحمن الرحیم
حکایت از آنجا شد آغاز که تو دفتر شعر من را نخواندی
وباور نکردی که یلدای عاشق،شب بی هراس تولد ،شب باربندان کولی وشان است
و قصه چنین ماجرا داشت، که تو در میان سبدهای پر برگ پاییز،شگفت از نگاه پرنده سرانجام گل را به اندیشه گلدان کشاندی و باور نکردی که هر نسترن جان سر چشم نرگس گذارد
و اینک فسانه فسانه فسانه و افسانه ای تلخ از رفتن آنکه دیگر نیامد
و بر تارک دفترم این غزل تا همیشه
تو یلدای عشقی زمستان نارس
تو یلدای عشقی زمستان نارس
شاعر:؟؟
حکایت از آنجا شد آغاز که تو دفتر شعر من را نخواندی
وباور نکردی که یلدای عاشق،شب بی هراس تولد ،شب باربندان کولی وشان است
و قصه چنین ماجرا داشت، که تو در میان سبدهای پر برگ پاییز،شگفت از نگاه پرنده سرانجام گل را به اندیشه گلدان کشاندی و باور نکردی که هر نسترن جان سر چشم نرگس گذارد
و اینک فسانه فسانه فسانه و افسانه ای تلخ از رفتن آنکه دیگر نیامد
و بر تارک دفترم این غزل تا همیشه
تو یلدای عشقی زمستان نارس
تو یلدای عشقی زمستان نارس
شاعر:؟؟
شقایق
ReplyDeleteفریاد سرخ فام بهارانم
سرکش
گرمای قلب خاک
گیرانده شب چراغ پریشانم
فریاد سرخ فام بهارانم
برخاسته ز سنگ
با من مگو ز حادثه می دانم
آری که دیر نمی مانم
اما به هر بهار سرودم را
چون رد خون آهوی مجروح
بر هر ستیغ سهم می افشانم
آنگاه عطر تلخ جوانم را
با بال بادهای مهاجم
تا ذهن دشتهای گمشده می رانم شقایق
؛سیاوش کسرایی؛