Sunday, November 8, 2009

چند قطعه از مصطفی مستور


ساعت شش و سی و دو دقیقه بعدازظهر


ساعت شش و سی و دو دقیقه‌ی بعدازظهر

نشست مقابلم

بر نیمکتی سنگی

در نقطه‌ای گنگ از شهری غریب

و ناگهان

چند بار

شلیک کرد توی سینه‌ام.

آه،

با چشم‌هایش.

امروز

ساعت هفت و نه دقیقه‌ی بعدازظهر

زیر سقف ماشینی درمانده در ترافیک

تابید، بارید، وزید.

آه،

بر روحم.

امشب

ساعت نمی‌دانم چند است

اما کسی دست برده است توی سینه‌ام

تا چیزی را

تا چیزی را از تپیدن بازبدارد.

آه،

برای مردی ایستاده بر لبه‌ی اندوهی ژرف دعا کنید.


** در ستايش موهايت



می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند به عطر تو.

شانه می زنم موهایت را

تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا.

شعر می گویم برای تو

تا کلمات کیف کنند

مست شوند

بمیرند.


در ستايش دست‌هايت


وقتي كه دل دست‌هايم

تنگ مي‌شود براي انگشتان كوچكت

آن‌ها را مي‌گذارم برابر خورشيد

تا با ترکیبی از كسوف و گرما

دوري‌ات را معنا كنم.


در ستايش چشم‌هايت



دست خودشان نیست

وقتی از فرط معصومیت

با تابشی از جنس عشق

روح‌های ولگرد بعدازظهر را

بر نیمکتی سنگی

کشتار می‌کنند،

چشم‌هایت.


**پرهیزکاری های صوفیانه


در اين هستي غم انگيز

وقتي حتي روشن كردن يك چراغ ساده ي « دوستت دارم»

كام زندگي را تلخ مي كند

وقتي شنيدن دقيقه اي صداي بهشتي ات

زندگي را

تا مرزهاي دوزخ

مي لغزاند

ديگر – نازنين من –

چه جاي اندوه

چه جاي اگر...

چه جاي كاش...

و من

– اين حرف آخر نيست –

به ارتفاع ابديت دوستت دارم

حتي اگر به رسم پرهيزکاري هاي صوفيانه

از لذت گفتنش امتناع كنم.



**مصطفی مستور نویسنده،داستان نویس وشاعر معاصر(مولف کتاب روی ماه خداوند راببوس)





1 comment:

  1. nemitonam baraye tamame ghatehai ke neveshtin chizi benevisam ,ama ashare zibaei bodan,makhsosan roye mahe khoda!

    ReplyDelete

Followers

Search This Blog